قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

692

تاريخ الفي ( فارسى )

معاويه گفت : اى عبد اللّه ! شرط نصيحت به جاى آوردى و آنچه گفتى نيكو گفتى . پند تو را قبول كردم . بعد از اين با حسين بن على چنانچه خاطرخواه او باشد زندگانى كنم . امّا چون از اين حكايت چند روزى بگذشت معاويه عنان عزيمت به جانب مكّه منعطف گردانيد و عبد اللّه عباس را همراه خود برد . چون مراحل و منازل طى كرده نزديك به مكه رسيد اكابر و اشراف حرم به استقبال بيرون آمدند . امام حسين ، عليه السّلام ، با عبد اللّه عمر و عبد الرحمن بن ابى بكر و عبد اللّه بن الزبير هرچهار نفر به اتّفاق ضرورة به استقبال بيرون شتافتند . چون نظر معاويه بر اين چهار كس افتاد استبشار و خوشحالى اظهار نموده هريكى را به نوعى بنواخت « 1 » و فرمود تا چهار كس جنيبت جهت ايشان پيش كشيدند و با ايشان در مقام مباسطت و مكالمت آمده روان شد و چون در مكّه نزول كرد فراخور هريكى از ايشان صله‌اى گرانمايه فرستاد ، امّا امام حسين ، عليه السّلام ، جايزهء او را قبول نفرمود و بازپس فرستاد . القصّه ؛ معاويه چند روز از حديث بيعت يزيد هيچ نگفت . عاقبت روزى امام حسين ، عليه السّلام ، را طلبيده تعظيم و تكريم بسيار نموده گفت : اى پسر رسول خدا دو سه كلمه مىخواهم معروض تو گردانم . بايد كه به سمع قبول اصغا كنى و جواب نيكو گويى . امام حسين ، عليه السّلام ، فرمود : آن كدام است ؟ معاويه گفت : من پيش از اين مكتوب به اطراف و اكناف عالم فرستاده‌ام و مشاهير و معارف را طلب داشته تا با يزيد بيعت كردند و به حكومت او رضا دادند و در قضيّهء مردم مدينه تأخير نمودم ؛ چه اعتقاد آن داشتم كه اكثر ايشان قوم و عشيرت منند و در اين باب مضايقه نخواهند كرد . آخر چون از ايشان التماس بيعت يزيد نمودم جمعى كه از ايشان اين معنى متوقّع نبود ابا و امتناع نموده . من اگر ديگرى را شايستهء مهم خلافت مىدانستم او را اختيار مىكردم . امام حسين ، عليه السّلام ، فرمود : اگر خود را خواهم دور نيست . معاويه گفت : در آنچه مادر و پدر تو به از مادر و پدر اوست سخنى نيست ، امّا به خدا سوگند كه يزيد در اقامت لوازم خلافت و قواعد سلطنت بهتر از تو و به اداء اوامر و نواهى حكومت سزاوارتر از تو است . امام حسين ، عليه السّلام ، فرمود : طرفه حالى است ! يزيد فاسق ، فاجر ، [ و ] خمّار است . به چه سبب بهتر از من باشد ؟ معاويه گفت : اى حسين ! آهسته باش . اگر تو در مجلس يزيد مذكور گردى به غير از نيكويى در شأن تو نگويد . امام حسين ، عليه السّلام ، فرمود : آنچه دربارهء يزيد مىدانم مىگويم و آنچه دربارهء من گمان دارد گو بگويد . معاويه گفت : اى ابا عبد اللّه ، برخيز و بازگرد

--> ( 1 ) . معاويه به عبد الرحمن گفت : آفرين بر پيرمرد قريش و سرور آن و فرزند ابو بكر صدّيق . به عبد اللّه عمر گفت : آفرين بر صحابى رسول خدا و پسر فاروق . و به عبد اللّه بن زبير گفت : مرحبا به پسر حوارى رسول خدا و پسر عمّهء آن حضرت ؛ - عقد الفريد ، ج 4 ، ص 371 .